سلام! قصد داشتم به پيشنهاد عزيزي كاراي كلاسيك و آزادو تو پست هاي جداگونه به روز كنم ولي احساس كردم ميخواد به اندازه ي مديريت دو تا وبلاگ وقت بذاري(مخصوصن برا اطلاع رساني) كه بطور كل پشيمون شدم
البته شايد بعدها به اين نتيجه رسيدم! اصلن كي گفته من هميشه هم كار كلاسيك دارم هم آزاد و هميشه ميخوام با دو كار به روز كنم؟! هيشكي نگفته خودمم نميگه!
بگذريم....
برسيم به/ زندگيمون كه فا يده نداره.... قبل از اون يه تشكر ويژه دارم از دوستايي كه ميان و صادقانه نظر ميدن.ممنون.تابعد...
:
« بـراي يـك دو لقــمه كه نمـي شود كنيـــز شد! »
نگفت و رو به آينــه نشست و گـرم ميــز شـد
وريخت سرمه توي چشم و رُژبه گونه ها كشيد
خطوط زودرس تر از خودش كمي تميــز شد
بلـور در بلـور عشـوه ريـخـت در پيــاده رو
چراغ بود و بوق كه به سمت سوژه تيز شد
به بـاد اجــازه داد يقَــّه هــــاي نيـمه بـاز را
و توي دست هاي چرك شهر سينه ريز شد
سوار شد و بـست هــر دو چشــم آهـوانـه را
براي شام يك دوگـرگ لقـمه اي لذ يــذ شد
به ساعت لزج شدن كشيـــده شد شب كــذا
دقيقه ميخ كرد روي لحظه، لحــظه ليزشد!
به هرچه غيرسـ.كـ.س فكرميكند در"عين حا ل!"
همينـــكه روي وسعـت نداشتـــهاش ريـز شد
زن ازخطوط سرخ خود گذشته، فكر مي كند
كه:« مـي شود دوبـاره در نـگاهها عزيــز شـد؟!
بـه چنــد مـرد مرتجــــع و يـك تفـنـگ منتـــظر
چگونه گفت مي شود كه جــبـر جـرم خيــز شد؟!
سـبيـل هاي غــيرت از تفنــگ آب مـي خـورنـد!
تحجـّري كه مي شد از تصـورش مـريـض شد»*
**
به التماس چنگ زد به گـريه به قسم، نشد
زن از گـلوله رد شد و گـلوله ريـز ريـز شد
*قسمت های تیره تر از زبان شخصیت زن اثر می باشد!
= = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = =
با دستهايي از پا درازتر
كه من را در پرانتزي ميگيرند تا معناي ديگري داشته باشم
عاشقانه ميگويم!
باوركن
از هيچ شاخه هيچ سيبي به هيچ جويي نخواهد افتاد
اگرتمام دفترم را بتكاني!
تنها شاخه اي هستم
كه دختربچه اي طنا ب مي بندد تا بشكنم
و بيفتم
به راه در آب
تا تو
دفتر ديگري را تكانده باشي!