با سلام و درود به همه دوستاني كه منو مي خونن،
راستش مدتها بود كه با خودم كلنجار مي رفتم كه بيام يا كه نيام، كه هر كدومش هم
دلايلي داشت، حالا با احترام به همه ي دلايل نيومدن....
هيچ تعصبي روي صورت شعر ندارم و به "خودش" اعتقاد دارم
_اميدوارم كه درست گفته باشم_ براي اين كه به دو سه جمله ي آخرم نزديك تر بوده باشم در اولين پست
تولدم يه "پاره پاره پاره پاره" ميذارم و يه "رهيده"! و اميدوارم...
پيشاپيش از همه ي دوستاني كه كليك رنجه ميكنن تشكر
ميكنم.
احد رئيسي_كازرون
صبح قبل از "بخير" باز ازنو
مثل يك مرده زنده جنبيدم
وپريدم درون كفش ولباس
صورت ماه را نبوسيدم!
ماه نه كه همين زن ِ واضح
كه چه بي انتظار خوابيده
دختري كه چقدر پس زده و
از من زير و رو نترسيده!
]بحث ولگويي وتعارف نيست
اين دقيقن حقيقت محض است
آنچه ازاين به بعدمي آيد
پاره هاي دل همين لحظه است[
له شدنهاي مرد در بيرون!
جيغ زن توي آشپزخانه!
شايد اين صورت مدرني از
سوز شمع است وعشق پروانه!!
ارتفاعات كارخانه زده
توي ذوق چه بادبادكها
دودكشها قطورتر شده اند
جا ندارند تا كه لك لكها...!
ما صداي پرنده ايم ولي
لاي اين چرخد نده هاي سمج
استخوانهاي ماست ميخواند:
غيج غيج وغرج غرجّ
وغرج!
هرچه را سهم توست از چه به آن
يا كه اصلن نميرسي يا دير؟!
مغزهاي بدون جمجمه را-
باش واين نخبه هاي بي تدبير!
كار بالا و دست ما كوتاه
بعد هاي عزيز را عشق است
دستها را عميق مي كاريم
كشوري نفت خيز راعشق است!!
مثل مادربزرگ كه ميگفت
آه ِ ما روز سخت اثر ميكرد
كاش آه جنوب شهريهام
در دل پايتخت اثر ميكرد!
بي نگاهند چشمهاي سفيد!
كو كلاغان زاغ مرحله تا
جاي يك حلقه ي بدل ببرند
چشمهاي بدون قرنيه را؟!
من كه مايوس ومنفعل دارم
ميزنم قيد هر دورا؛ ريه، رگ
ميپرم توي يك عميق ازخود
ميزنم توي دود با ريه، رگ
مثل تزريق چشمهاي تو
در لش روزهاي خوشبختي
نشئه يعني
عبور كم درد ِ
شانه ها در كشاكش سختي!
سختي يعني همين كه
ميبيني
من، تو در يك نماي بي توضيح
سختي يعني عصب دريدن كه
سكته را بعد ميكند توجيه!
سكته يعني
اداره تا خانه -
زندگي با سياق سگ كردن
هي دويدن وناگهان وقفه
سر ِ يك پيچ مويرگ كردن.
آي چل گيس ِ گيس خرمايي
شكل ِ بي شكل ِ موي تو در باد
شرح ِ مرد ِ تو در دل متن است
دل متني كه ميرود بر باد!
گيس خودرا بريز و بسمل كن
بر سر ميز نه! كه سفره ي آه!
گيس خود را ببُر براي شام
صرف يك وعده سير شام سياه!
***
شب گذشت از "بخير" پشت بام
كه كشيدي به روت ملحفه را
ها! بخواب و حساب كن تازه
توي خواب اين مساحت خفه رااا
=====================================
...اصلن لباسهاي هرزه بپوش
بر حاشيه ي خيابان
با نرخهاي از پيش
معلوم بر پيشاني كوتاه شده
ات!
ميخواهم غيرتم را پشت يكي از اين نگاههاي امروزي جا
بگذارم
تا رگ گردنم به صورت كسي برنخورد!
اصلن فكرميكنم
ديروز
آنجا
ما
عصر
بدون سلام
خانه را به هم تعارف كرديم
و عشق را در هجاي اول
ريختيم!
تا از ابتدا دروغ محض بوده
باشم!
چپ چپ نگاهم نكن!
يامن ديوانه ام
يا
من
ديوانه ام!
ويا كه بد شاعرم
كه
اينطورميروم توي حمام نيمرو درست كنم
ودرآشپزخانه پي دوش ميگردم
كه ميفهمم قلم و كاغذ ميخواسته ام!
ببخش!
برشاعري ام ببخش!
به آستينهاي خيس
كه جاي رفتنت بدجور درد
ميكند!
حالا همه ي فعلها را بهم بريز
باموهاي بلندت باليني بسازو
"تنها مرا
رها كن"